Wednesday, 13 June 2007

توی خیابان ها گم شده ام. بالا می روم، پایین می آیم به چپ و راست می پیچم. همراهانم کنارم رژه می روند. از وقتی که راهم را پیدا کرده ام، گم شدن کار هرروزه ام است. گم شدن در خیابان ها، کوچه ها، اعلامیه ها و روضه ها - علیرغم دانستن آدرس - شغل من است. ای کاش می دانستی که همه چیز را می دانم. حالا که نمی دانی باید تاوان پس بدهی. تاوان نشناختن من، کتک خوردن توست!!
ما دو نوع آدم داریم. گمراهان و همراهان. همراهان با منند.
گمراهان را باید ارشاد کنم!! اول با حرف، بعد با چماق آخرش با طناب دار ولی اگه دست خودم بود، درجا می کشتمت!
من بنده ی این ایدئولوژی هستم. من شیفته خودم - ببخشید - شیفته اعتقادم هستم! من نوکر خدایم هستم. من نظر کرده ی حضرت زنجیرم. سینه زن امام چماقم. هر جا که باشم، هرکار که کنم، حق با من است. وظیفه من راهنمایی توست. یا حرفم را قبول می کنی یا دهنت را کاهگل می گیرم!!!
می خواهم فریاد بزنم. بلندگویم کجاست؟ فریادم باید تا آن سر دنیا برود. آمریکا باید بداند که با من طرف است. آماده ام تا هر مخالفی را جر بدهم. کار من پرسیدن نیست. کار من زدن تودهنی ست. اعصاب و این جور چیزها ندارم. سنگ من باید شیشه خانه روباه پیر را بشکند. گلوله من باید دل و روده ات را توی دست و پایت بریزد.
وقتی قلم و کاغذ را جلویت می گذارم هر چه می دانی بنویس. فقط در همین یک مورد با نوشتنت حال می کنم. اینجا اگر ننویسی دستت را می شکنم. بیرون هم اگر بنویسی دستت را می شکنم. قاط نزن. بهش هم فکر نکن. فقط هر چه می گویم، بگو چشم!!
دست حق همراهم و تیغ حضرت عباس در دستم است. خاک پای آقا و برادر کوچکتر همه برادران بزرگترم. سرباز جان بر کف مولایم! خدا سایه چلوکبابش - ببخشید - سایه ی مقدسش را از سر ما کم نکند. من اهل کوفه نیستم. بچه ایرانم. هر آدرسی که بدهند همان را می روم. اصلِ کار من پیدا کردن است. آخه توی بنگاه معاملات ملکی هم کار می کنم. من در ضمن عاشق فیلم پدر خوانده و رمبوی یک تا ده هستم! من در یک دست زنجیر و در دست دیگر قمه، به جنگ تمام اراذل و اوباش عالم رفته ام و پوزه ی هر بچه سوسولِ قلم بدستی را به خاک می مالم. اهل رجز خواندن هم نیستم. همینه که می بینی. یا تاییدم می کنی یا دنده منده سالم توی سینه ات نمی ماند. این یعنی دموکراسی برتر!!
زندگی چقدر زیبا می بود اگر به واقعیت ها بیشتر بها می دادیم تا به ایده آلها
ما دو نوع آدم داریم. گمراهان و همراهان. همراهان با منند.

من بنده ی این ایدئولوژی هستم. من شیفته خودم - ببخشید - شیفته اعتقادم هستم! من نوکر خدایم هستم. من نظر کرده ی حضرت زنجیرم. سینه زن امام چماقم. هر جا که باشم، هرکار که کنم، حق با من است. وظیفه من راهنمایی توست. یا حرفم را قبول می کنی یا دهنت را کاهگل می گیرم!!!
می خواهم فریاد بزنم. بلندگویم کجاست؟ فریادم باید تا آن سر دنیا برود. آمریکا باید بداند که با من طرف است. آماده ام تا هر مخالفی را جر بدهم. کار من پرسیدن نیست. کار من زدن تودهنی ست. اعصاب و این جور چیزها ندارم. سنگ من باید شیشه خانه روباه پیر را بشکند. گلوله من باید دل و روده ات را توی دست و پایت بریزد.
وقتی قلم و کاغذ را جلویت می گذارم هر چه می دانی بنویس. فقط در همین یک مورد با نوشتنت حال می کنم. اینجا اگر ننویسی دستت را می شکنم. بیرون هم اگر بنویسی دستت را می شکنم. قاط نزن. بهش هم فکر نکن. فقط هر چه می گویم، بگو چشم!!

دست حق همراهم و تیغ حضرت عباس در دستم است. خاک پای آقا و برادر کوچکتر همه برادران بزرگترم. سرباز جان بر کف مولایم! خدا سایه چلوکبابش - ببخشید - سایه ی مقدسش را از سر ما کم نکند. من اهل کوفه نیستم. بچه ایرانم. هر آدرسی که بدهند همان را می روم. اصلِ کار من پیدا کردن است. آخه توی بنگاه معاملات ملکی هم کار می کنم. من در ضمن عاشق فیلم پدر خوانده و رمبوی یک تا ده هستم! من در یک دست زنجیر و در دست دیگر قمه، به جنگ تمام اراذل و اوباش عالم رفته ام و پوزه ی هر بچه سوسولِ قلم بدستی را به خاک می مالم. اهل رجز خواندن هم نیستم. همینه که می بینی. یا تاییدم می کنی یا دنده منده سالم توی سینه ات نمی ماند. این یعنی دموکراسی برتر!!
زندگی چقدر زیبا می بود اگر به واقعیت ها بیشتر بها می دادیم تا به ایده آلها