Monday, 16 July 2007

میگم حالا که قراره رافت و مهرورزی اسلامیِ خود را به اقصا نقاط جهان صادر کنیم چطوره اول از همین همسایه بغلی- برادران افغان- شروع کنیم. این بدبخت ها توی بیست سی سال گذشته به ساز من و شما رقصیده اند. مثل چهارپا ازشان کار کشیده ایم. حقوق واقعی شان را نداده ایم. نگذاشته ایم بچه هایشان مدرسه بروند، تحصیل کنند و پایه های پیوند فرهنگی دو کشور را محکم کنند. به تقاضای پناهندگیشان جواب نداده ایم و تا سرِ صحبت باز می شود متهمشان می کنیم به جرم و جنایت و بی سوادی در حالیکه میزان همین جرم و جنایت در میان مردم خودمان بیشتر است. حالا که می خواهیم این ایرانی شده ها را که خیلی هاشان همین جا دنیا آمده اند و اصلا نمی دانند افغانستان کدام طرف قرار دارد پس بفرستیم، اقلا چیزهایی را که با دست خودشان توی این مملکت درست کرده اند، بدهیم با خودشان ببرند. برج ها، خانه ها، جاده ها... کدام کارگر ایرانی حاضر بود با این مزد کم توی گرمای جنوب و سرمای شمال اینطوری کار کند؟
اصلا حالا که اینطور شد چطوره سید ها و سیده های محترم را هم به مکه و مدینه پس بفرستیم. به هر حال آنها هم مهاجرند
و از ظلم عباسیان و امویان به این سرزمین پناهنده شدند. چطور است نوادگان مغول را هم به مغولستان پس بفرستیم. خرجش فقط امتحان دی ان دی افرادی ست که قد بلند نیستند و موی طلایی ندارند. ترک ها را هم بفرستیم ترکستان چین. یعنی همان سرزمین مادریشان. می گویند اسکندر پس از پیروزی بر ایران امر کرد که ده هزار سرباز یونانی با ده هزار دوشیزه ایرانی ازدواج کنند. سلسله یونانی سلوکیان تا چهارصدسال بعد از اسکندر هم بر ایران حکم راند. چطور است نوادگان این یونانی های اجنبی را هم پیدا کنیم و به آتن و اسپارت صادرشان کنیم. انگلیسی ها هم اگه اشتباه نکنم گلهایی در اقصا نقاط کشور جاویدمان - مثلا در شهر مقدس قم - کاشته اند که می توان پیدایشان کرد و البته نه به جهت معالجه بلکه برای همیشه به لندن دیپورتشان نمود.
سرنوشت ما و افغان ها به هم بسته است. هر اتفاقی در هر یک از این دو کشور بیفتد، بر دیگری هم اثر می گذارد.
اصلا حالا که اینطور شد چطوره سید ها و سیده های محترم را هم به مکه و مدینه پس بفرستیم. به هر حال آنها هم مهاجرند

سرنوشت ما و افغان ها به هم بسته است. هر اتفاقی در هر یک از این دو کشور بیفتد، بر دیگری هم اثر می گذارد.