Monday, 2 July 2007

حسن صباح فداییان خود را ابتدا از بین کودکان انتخاب می کرد. آنها می بایست طی سالها، آموزشهای سخت جسمی، شامل تمرینات جنگی، اصول رزم، تحمل دردهای شدید، شیوه های پنهان شدن در شلوغی توده های مردم و روش های فریب دادن دیگران را به بهترین وجهی یاد بگیرند. به موازات آن آموزشهای ذهنی مبتنی بر خواندن کتابهای اسماعیلیه، نوشتن، اموزش ریاضیات، شناخت کشورها و مناطق مختلف نیز به آنان داده می شد. نتیجه اش بعد از پانزده تا بیست سال، فردی بود که تنها یک هدف داشت: اجرای فرمان به هر قیمتی. ذهن آن فدایی طوری برنامه ریزی می شد که هدفِ برنامه ریز را که اکنون هدف خودش بود، به بهترین وجهی برآورده سازد.
آیا در قرن بیست ویکم و در دنیای مدرن هم می توان ذهن انسانها را برنامه ریزی کرد؟ بله این کار در دنیای مدرن و با ابزارهایی که انسان امروز در دست دارد، بسیار سریع تر و آسان تر قابل انجام است. علم روانشناسی روشهای ویژه ای برای کنترل ذهن افراد کشف یا ابداع کرده است که با اجرای آنها می توان هر کسی را زیر کنترل گرفت و در جهت خاصی هدایت نمود. در واقع این کاریست که هر پدر ومادری بدون اینکه خود بداند با فرزندش انجام می دهد. بچه ها از همان ابتدا تحت تاثیر محیط و والدین به سمتی می روند که به آنها گفته شده است. اخلاق، رفتار و حرکات والدین خود را منعکس می کنند و گاه بدون اینکه خود متوجه باشند برهمان طریقی که والدینشان انتخاب کرده
اند، می مانند و هر چه را جز آن اشتباه به حساب می آورند.

نقش مدرسه در این میان چیست؟ آموزشهای رسمیِ مورد نیاز جامعه از مدرسه شروع می شود. به کودکان یاد داده می شود که رفتار درست - یا در واقع رفتاری که جامعه به آن نیاز دارد - چیست. اصول مذهب رسمی جامعه آموخته می شود و در ضمن این آموزش ها، اهدافی که دانش آموز باید به سمت آنها حرکت کند وارد ذهن او می شود. در صورتی که این آموزش ها با آنچه که از والدین آموخته شده است در تضاد باشد، فرد را دچار دوگانگی رفتاری می کند. رفتار او در خانه یا محدوده زندگی خصوصیش با رفتارش در جامعه متفاوت می شود. این پدیده معمولا در افرادی که خانواده شان به فرقه یا مذهب یا روش زندگیی تعلق داشته باشند که در جامعه اقلیت باشد، یا وقتی که دین رسمی با استفاده از ابزارهای حکومتی، خواسته های خود را به دانش آموزان تحمیل کند، بوجود می آید.
آیا ذهن انسانِ مدرن توسط افراد یا گروههای خاصی برنامه ریزی و کنترل می شود؟ البته بسیاری بر این عقیده هستند و کتابهای زیادی هم در این مورد نوشته شده. پیروان این نظریه بر این مطلب پافشاری می کنند که گروههایی مثل فراماسونها، یهودیان، سازمان های جاسوسی بزرگ، کلیسای رم و فرقه های مسیحی یا بانکی با ترفندهای گوناگون مشغول کنترل اذهان و به تبع آن کنترل جهان بشری هستند. در این رابطه باید سه نکته را در نظر داشت: اول اینکه بسیاری از نویسندگانی که در این رابطه کتاب می نویسند در واقع به دنبال شهرت و ثروتند. چرا که چنین موضوعاتی با طبیعت جنجالی خود به سرعت تیراژ فروش کتاب را بالا می برد. دوم اینکه هنوز مدرک یا سندی قانع کننده در این رابطه بدست نیامده است و هر چه که هست یا نتیجه گیری بر اساس رویدادهاست یا شواهد دست دوم و دست سوم. سوم اینکه در دنیای فعلی با بیش از پنج میلیارد انسان دیکته کردن خواسته های یک گروه کوچک بر کل
جهان اگر هم غیر ممکن نباشد، حداقل در خفا ممکن نیست.

آیا می توان افکار یک توده ی انسانی را به جهت خاصی متمرکز و هدایت نمود؟ بله این کار ممکن است. هر سخنران چیره دست و هر سیاستمدار ماهری - به شرطی که از علایقِ شنوندگان خود آگاهی داشته باشد، می تواند با تاکید بر آن علایق آنچه را که خود می خواهد در ذهنِ افراد بنشاند. در واقع سخنران ابتدا احساسات آن توده ی انسانی را با کلمات و جملات کلیدی - مثل واژه های مذهبی یا ناسیونالیستی یا هر واژه ای که برای شنونده ها دارای اهمیت باشد - تحریک می کند. به مجرد اینکه آن توده ی انسانی به هیجان بیاید، سخنران یا سیاستمدار آنچه را که خود می خواهد بیان می کند. والبته با الفاظی که مورد پسند جمع است. نتیجه اش معمولا در سخنرانی های مذهبی یا سیاسی -هر جای جهان که باشد - فریادهای تشویقِ حضار است. 0